...... کافر بی

دعا

بنده‌ای به خدا گفت:
 

                             اگر سرنوشت مرا نوشته ای، پس چرا دعا کنم؟
  

 خدا گفت:

                 شاید نوشته باشم هر چه دعا کند.. .

+   ; ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

کی؟

پس کی

 

           زنگ تفریح

 


                        می‌شه؟

 

+   ; ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

پنجره را بستیم

پنجره را بستیم
تا باد نیاید
باران نیاید
آفتاب نیاید
ما با باد و باران و آفتاب جنگیدیم
بی آنکه بدانیم
صلح، باد بود و
باران بود و
آفتاب

+   ; ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

مکثی می‌کنم

مکثی می‌کنم
کوتاه و
از پشت در خانه‌ی فال‌گیر
فال نگرفته
باز می‌گردم
دیگر چه فرقی می‌کند
چه ها بر من گذشته باشد
درست یا غلط
تو را که داشته باشم
آینده‌
به چه کارم می‌آید
جز
تو را داشتن و
با تو خندیدن
داشتنت
پایان تمام پیش‌گویی‌هاست

+   ; ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

همین مرا بس

خداوند همواره در کنار من است

ترسی نیست

دلهره و نگرانی ه سیاهی در قلبم نیست...

چون پناهی به بزرگی آفرینش در گستره ی وجودم کشیده شده است

همین مرا بس بس است...

+   ; ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

فرشته و شاعر

فرشته و شاعری با هم دوست شدند.
فرشته پری به شاعر داد و شاعر ،شعری به فرشته.
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت. فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.
خدا گفت: دیگر تمام شد. دیگر زندگی برای هر دوتا دشوار می شود. زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان...

+   ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

بیا زندگی را بدزدیم
و آنوقت میان دو دیدار قسمت کنیم.»


کسی پیش از من و تو زندگی را دزدیده بود انگار، جز سهم تنهایی که مانده برایم و ترس.
توی بی‌بعدی فضا شانه‌هایت را ترسیم می‌کنم، سر می‌گذارم روی خالی وسعت همواره‌شان تمام این روزها که انگار خیال گذران ندارند را گریه نمی کنم.
حالا برای لحظه‌ای هم که شده سنگینی‌ات روی شانه‌هایم باشد، به دیده‌ی منت.
نگذار توی باران خورده‌ی چشمهایت وارونه شوم(!)

*این روزها دارم تقلا می‌کنم راست بایستم تا م. دلش نلرزد که پشتش دارد خالی می‌شود.
 
یک کوه دارد می‌لرزد. یک زن دارد گریه نمی‌کند. یک من دلش دارد می‌ترکد. یک خدا دارد نگاه می‌کند؟

+   ; ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

عشق عظیم

"یک انسان تنها زمانی می تواند خود را در دستان کسی بگذارد
که عشقش چونان عظیم باشد،
که نتیجه ی آن تسلیم مطلق باشد."

+   ; ٥:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

مرا اینگونه باور کن

کمی تنها

کمی بی کس

کمی از یادها رفته

خدا هم ترک ما کرده

 خدادیگر کجا رفته نمیدانم ...!!!

+   ; ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٢۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

+   ; ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by alarma ; Powered by AlarmA

Check Page Rank of your Web site pages instantly:

This page rank checking tool is powered by Page Rank Checker service